معرفی کتاب «وهب زمان»، زندگی شهید هادی شجاع

تازه‌دامادی که ۲۳ روز بعد از ازدواجش شهید شد

چهارشنبه, 18 مهر 1397 06:37 اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

در یک جا از زبان برادر شهید که تنها یک سال از او کوچک‌تر است می‌خوانیم: «همه خاطراتم از دوره بچگی تا روز‌های آخر، جلوی چشم‌هایم می‌آیند و من از اول تا آخر گریه می‌کنم. پاییز، زمستان، بهار و تابستان، هر چهار فصل را با هادی داخل گلزار شهدا تجربه کرده‌ام.»

 

به گزارش خط هشت از میان گفت‌وگو‌هایی که به عنوان یک خبرنگار با خانواده شهدای مدافع حرم انجام دادم، گفت‌وگو با همسر شهید هادی شجاع به یادماندنی بود چراکه هادی تنها چند روز بعد از ازدواجش به سوریه می‌رود و دو هفته بعد نیز به شهادت می‌رسد. حالا نشر شهود به قلم عارفه مرادی، کتاب «وهب زمان» را در خصوص این تازه‌داماد شهید منتشر کرده است که با هم نگاهی به داشته‌های این کتاب می‌اندازیم.
 
«وهب زمان» نام پرمسمایی برای کتاب زندگینامه شهیدی است که، چون وهب نصرانی در شرایط تازه‌دامادی به شهادت می‌رسد. جوانی ۲۶ ساله که ۲۳ روز بعد از برگزاری مراسم ازدواجش در سوریه آسمانی می‌شود. در کتاب وهب زمان که در گفت‌و‌گو با خانواده و دوستان شهید جمع‌آوری شده، شمه‌ای از زندگی شهید هادی شجاع را پیش رو داریم، اما نقصان بزرگ این کتاب، عدم گفت‌وگو با همسر شهید است که خود نویسنده نیز در مقدمه به آن اشاره کرده است.

به هر روی هادی شجاع جوانی جنوب شهری بود که ۲۳ آبان ۱۳۶۸ در تهران متولد شد. خاطرات مادر شهید اولین روایتی است که در کتاب آورده می‌شود. نویسنده سعی کرده با توصیف صحنه‌ها، بر جذابیت‌های کار بیفزاید. مادر شهید از تولد و کودکی‌های پسرش می‌گوید: «۹ ساله بود. یک روز وقتی آمد خانه، کاپشنش را درآورد، قوطی تیله‌هایش را توی کمد گذاشت و گفت: از این به بعد دیگه نمی‌رم کوچه. گفتم چی شده هادی جانم؟ گفت: تیله‌بازی و الک، دولک دیگه بهم حال نمی‌ده. می‌خوام از این به بعد بچه مثبت بشم. می‌خوام برم بسیج و بسیجی بشم.»

هادی بعد‌ها وارد دانشگاه می‌شود و بدون اینکه سپاهی باشد، همراه با شهید بیضایی و چند دوست دیگر، تحت نظر سردار شهید محمد ناظری آموزش نظامی می‌بیند. مادر شهید روایت‌های زیبایی دارد. از جنس مادرانه و پر از احساس. او روایت‌هایش را تا ورود هادی به سپاه، خواستگاری از فاطمه دختر همسایه دیوار به دیوار، نامزدی‌شان، زمزمه‌های سوریه و سپس ازدواج هادی و فاطمه و رفتن ناگهانی فرزندش به سوریه، ادامه می‌دهد.
بعد از مقطع حضور هادی در سوریه، راوی عوض می‌شود و پدر، برادر، خواهر و دایی شهید نیز روایت‌های خود را می‌آورند. نویسنده در این بخش بیشتر به احساسات و عواطف راوی‌های خود پرداخته است. در یک جا از زبان برادر شهید که تنها یک سال از او کوچک‌تر است می‌خوانیم: «همه خاطراتم از دوره بچگی تا روز‌های آخر، جلوی چشم‌هایم می‌آیند و من از اول تا آخر گریه می‌کنم. پاییز، زمستان، بهار و تابستان، هر چهار فصل را با هادی داخل گلزار شهدا تجربه کرده‌ام.»
 
 
روایت‌هایی از دوستان و همکلاسی‌ها، دانشگاه، بسیج و... هم آورده می‌شود. اینجاست که ما با یک انسان زمینی آشنا می‌شویم. جوانی امروزی که تقید مذهبی و عشق به اهل بیت باعث می‌شود آسمانی شود وگرنه که او کنار ما راه می‌رفت و در دانشگاه درس می‌خواند و در بسیج فعالیت می‌کرد. یکی از دوستانش روایت می‌کند: «هادی با همه می‌جوشید. پسری پرشور و با روابط اجتماعی بالا بود. آقای مطلبی مسئول بایگانی از بستگان من بود. اگر برای کاری پیش او می‌رفتیم با شوخی می‌گفت: «اول کار رفیق. بعد فامیل» و هر سه می‌خندیدیم. دوست داشتن هادی، حتی برای او هم گریزناپذیر بود.

مقطع پایانی کتاب به روایت همرزمان شهید اختصاص یافته است. هادی شجاع یک نیروی زبده تکاوری بود. تک‌تیراندازی ماهر که به گفته همرزمانش حتی یکی از گلوله‌هایش خطا نمی‌رفت. اما او که همواره از خودش به عنوان شهید یاد می‌کرد، عاقبت ۲۸ مهر ۱۳۹۴ مصادف با هشتم محرم در سن ۲۶ سالگی به شهادت می‌رسد تا تاریخ خونبار عاشورا، وهبی دیگر در خود ببیند.

«می‌خواستم به سنگر هادی بروم که ناگهان صدای تیراندازی بلند شد. همه روی زمین خوابیدیم. ناگهان یکی داد زد: هادی تیر خورده. باید خودم می‌دیدم. باید هادی را می‌دیدم. دویدم سمت سنگرش، ولی مانعم شدند... می‌گفتم خب او را برده‌اند. سرپایی درمان می‌شود و برمی‌گردد. اما هادی برنگشت... به سنگر که برگشتم دیدم حمید زانو به بغل نشسته و بغض کرده. گفتم: چی شده؟ هادی خوبه؟ با بغض نگاهی در نگاهم چرخاند. با صدای خفته‌ای گفت: هادی شهید شده.»
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
خواندن 37 دفعه
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

یادداشت

فرهنگ و هنر

cache/resized/ddf50eff5a0d14f7b1a28dc22f37408b.jpg
او سه هزار و هفتصد و نودمین اسیر ایرانی در ...
cache/resized/a7e2140cbde6379fa1b3f8e12c5e4e8c.jpg
حاج مسعود به خوبی می‌فهمید مجید آن مجید یک سال ...
https://media.farsnews.com/Uploaded/Files/Images/1397/09/25/13970925000958_Test_NewPhotoFree.jpg
یکصد و هشتاد و هفتمین شماره ماهنامه «فکه» با ...
cache/resized/b892bde5f1e8883da70e4c00ca29e1e7.jpg
فیلم مستند «برای نبل، برای الزهرا» تولیدشده در ...
cache/resized/fb8e5904c5bb0a7e282e8eb2198dd75e.jpg
صد‌ و‌ شصت‌ و‌ سومین شماره‌ نشریه‌ خط حزب‌الله با ...
cache/resized/5a840026edbedfb05a890a4cc478d864.jpg
بیستم آذرماه در تاریخ دفاع مقدس به نام سردار ...
cache/resized/20388f5125a001e14144096dd4ba82ef.jpg
اولین شعرم را برای شهادت برادرم گفتم. حکومت اجازه ...
cache/resized/6a449b7cb421c143172cead0c3d7f642.jpg
آن روز بخت با پرسپولیس یار نبود و مسابقه به نفع ...
Template Settings

Color

For each color, the params below will give default values
Black Blue Brow Green Cyan

Body

Background Color
Text Color
Layout Style
Patterns for Boxed Version
Select menu
Google Font
Body Font-size
Body Font-family