بعثی‌ها وقتی می‌دیدند حریف اسرا نمی‌شوند همه را وسط اردوگاه جمع و مجبور به قدم‌زدنی می‌کردند، اما آزادگان در این حالت نیز کار خودشان را انجام می‌دادند. در چنین مواقعی زمزمه «وای، وای عمو، عمو العطش» از بین ۲ هزار آزاده بلند می‌شد و به سرعت تمام فضای اردوگاه را پر می‌کرد

مادر آزاده «محمدرضا اسلامی‌پناه» گفت: در غیاب پسرم مراسم ختم برگزار کردیم، بعدها فهمیدیم اسیر است. محمدرضا در نامه‌ای نوشت «حالا که با خبر شدید من اسیر هستم، صبر کنید که خدا با صابران است. الان زمان امتحان ما و شماست».

«عباسعلی صفایی» گفت: یک زندان انفرادی در وسط اردوگاه از جنس آهن داشتیم که تنها سه سوراخ داشت. برای مجازات لباس‌هایمان را درمی‌آوردند و داخل آن زندان انفرادی می‌انداختند. در آن گرمای ۵۰ درجه، محفظه آهنی بسیار داغ بود و تمام بدن‌مان می‌سوخت.

حمید عباسی از آزادگان دوران دفاع مقدس گفت: من به نوعی مجید سوزوکی اسرا بودم، از ویژگی‌های خوب حاج آقا ابوترابی بود که به امثال من و دیگران به یک چشم نگاه می‌کرد.

«علیرضا سورگی» گفت: نیرو‌های رژیم بعث برای شکنجه «اسیر» را به داخل کانال فاضلاب می‌انداختند. اسیر هم باید در داخل کانال مسافت ۵۰۰ متر را سینه خیز می‌رفت. بعثی‌ها هم در این حین با کابل او را می‌زدند.

مراسم سالگرد آزاده سرافراز حجت‌الاسلام «سید علی‌اکبر ابوترابی» و پدر بزرگوارش حاج «سید عباس ابوترابی» و گرامی‌داشت یاد و خاطره 572 شهید آزاده، عصر امروز در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار شد.

رهبر عزیزم! پسر من بالاخره محبت پدری را چشید، اما فرزندان شهدا هرگز در این دنیا این محبت نصیب‌شان نخواهد شد. تکلیف ما این است که به خواسته‌ی شهدا پایبند باشیم که ان‌شاءالله خواهیم بود. از اسارت که برگشتیم مهم‌ترین توفیق در اسارت، درک قلبی معنای ولایت بود. باور کردیم که «اذا قضیت امراً ما کان لنا خیره» روشنی‌بخش راه‌مان و یقین ایمان‌مان است.

خاطره ای از آزاده روحانی محمدحسن جمشیدی به مناسبت فرا رسیدن سی ‌و هفتمین سالروز بزرگداشت حماسه آزادسازی فتح خرمشهر قهرمان روایت خاطره‌ای از آزاده حجت الاسلام «محمد حسن جمشیدی» به قلم «سید حسین ولی‌پور» از نظرتان می‌گذرد.

وقتی حاج آقا ابوترابی دست آدم را می‌گرفت یا رو در روی کسی حرف می‌زد آدم با تمام وجود به حرف‌هایش گوش می‌کرد. نگاه آرامی داشتند و به آرامی سخن می‌گفتند و کلامشان کاملاً بر دل می‌نشست. هر کس حرف‌های حاج‌آقا را می‌شنید دلش نرم می‌شد. آقای ابوترابی لطفی از طرف خدا بود تا با آن تجربه، ایمان و اخلاق و علم اسیر شود تا کمک حال آزادگان باشد. در بین کسانی که در اسارت بودند هیچ‌کسی نمی‌توانست نقش آقای ابوترابی را ایفا کند.

جانباز «علی حاتمی تاجیک» گفت: عراقی‌ها بالای سر رزمندگان می‌آمدند و تیر خلاص می‌زدند. من هم شامل این تیرخلاصی شدم. نیرو‌های بعثی وقتی دیدند که زنده هستم، من را با خودشان بردند. دیگر اسرا برایم تعریف کردند که عراقی‌ها پیکر نیمه جانم را به بیمارستان عماره بردند.

برای شکنجه‌های روحی پشت بلندگو ترانه می‌گذاشتند که ما اعتراض می‌کردیم. برخی رعایت می‌کردند و ترانه قطع می‌شد و برخی دیگر لج می‌کردند صدایش بلندتر می‌شد. گاهی به مسئولان نظام جسارت و وادارمان می‌کردند به آن‌ها حرفی بزنیم که بچه‌ها مقاومت می‌کردند و کتک می‌خوردند.

رمضان و روزه‌داری برای آزادگان دفاع مقدس فصل متفاوتی از کتاب اسارت است. برای آن‌ها روزه‌داری در سوز زمستان و گرمای طاقت‌فرسای تابستان شکل متفاوتی داشت.

یادداشت

فرهنگ و هنر

cache/resized/972759056c0b1b4c6f85a8bd9233eacc.jpg
«شهید روح الله قربانی کلا شخصیت خاصی داشت. خودش ...
cache/resized/d5cac705f2f46d53003effe6e0fdadc3.jpg
پویا با آن قامت رشید در کنار تانک ایستاد و مشغول ...
https://media.farsnews.com/Uploaded/Files/Images/1398/07/28/13980728000418_Test_NewPhotoFree.JPG
کتاب خاطرات یک فرشته به قلم حمزه شریفی دوست که ...
cache/resized/336aa98c519b97977545abbd7d9bf414.jpg
زندگی‌نامه داستانی شهید مفتح با عنوان « ...
cache/resized/074ef06bf6e894f14796054b330488bb.jpg
مسوول عقیدتی سیاسی فرماندهی انتظامی خلخال گفت: ...
cache/resized/deaae32c3722a6285bcc859fa10c5668.jpg
خاطرات جانباز، عبدالعلی یزدانیار با نام «صد روسی» ...
cache/resized/9eb85fc8e4ce98bc8ea8fe26a9da6ffc.jpg
انیشمین "خط سرخ شهادت" که در آن به موضوع شهادت ...
cache/resized/ffb7a2f5aa353c4f9db7543871512651.jpg
از کتاب کانال پنجم نوشته مهدی محمدی حاوی روایت ...
Template Settings

Color

For each color, the params below will give default values
Black Blue Brow Green Cyan

Body

Background Color
Text Color
Layout Style
Patterns for Boxed Version
Select menu
Google Font
Body Font-size
Body Font-family