بزرگ‌تر‌ها را بردند شاخ شمیرانات و ما کوچک‌تر‌ها ماندیم پشت خط برای پشتیبانی تا اینکه آن خبر باور‌نکردنی رسید. قطعنامه پذیرفته شد. باورش برای خیلی‌ها سخت بود مثلاً یکی از بچه‌ها که می‌گفتند در سنگر دراز کشید و پایش را روی تیربار گذاشت و گفت شما بروید من می‌مانم

ته دلم هم از جنگ می‌ترسیدم و به نظرم می‌رسید جبهه برای من زیادی ترسناک است! هنوز به آخر سال 59 نرسیده بودیم که یکی از بچه‌های هم‌سن و سال محله سراغم آمد و گفت: «اگر هوس کربلا داری بسم‌الله!» منظورش این بود که به جبهه برویم. جا خوردم. خودم را اهل جنگ نمی‌دیدم

خاطره حاج علی حبیبی اندک نبودند آدم‌هایی که جبهه آنان را متحول کرد، چه از نظر اعتقادی و اخلاقی و چه از لحاظ شخصیتی و حتی تحصیلی و شغلی. جبهه یک دانشگاه بزرگ بود که توانست آدم‌ها را در جایگاه‌های متفاوت خودساخته کند و متناسب با ظرف وجودی هر یک به مراتب بالای انسانی ببرد.

بچه های خوب زیاد داشتیم. شب و روزشان را برای رزمنده ها گذاشته بودند. آنهایی که مسئولیت داشتند به خصوص خیلی دلسوز و مسئولیت پذیر بودند. فرمانده های سپاه واقعا نازنین بودند. یک خاطره بامزه بگویم. فرمانده همدانی ای داشتیم که اخلاق خاصی داشت. کمی بچه ها را اذیت می کرد. قرار شد من او را جایی ببرم که آن مسیر در دید مستقیم دشمن بود...

گروهی از رزمندگان و جانبازان زیر ۲۵درصد دفاع مقدس با ارائه پیشنهادی، خواستار تبدیل کمک معیشت رزمندگان و جانبازان زیر ۲۵% به حقوق بازنشستگی از صندوق ساتا شدند.

... تا خواستم بخوابم، شنیدم یک نفر دارد داد می‌زند: ناهار آوردند. اطراف را نگاه کردم. یکی از مسئولان تیپ که لهجه شهرستانی داشت گفت: «فلانی به این‌ها غذا ندهید. این‌ها از جنگ فرار کرده‌اند.» یکهو آمپرم رفت روی ۱۰۰! داد زدم: «چی می‌گی فرار کردن؟ ما تا الان زیر آتش مقاومت می‌کردیم. خود مسئولان تیپ گفتند برای استراحت به اینجا بیاییم»

تعداد رزمنده‌های اعزامی از شهر دزفول از تمامی شهر‌های خوزستان و حتی اهواز بیشتر بود. معمولاً دزفول بیشترین اعزام را داشت و سپس بهبهان یا اهواز در مکان‌های دوم یا سوم قرار می‌گرفتند. دزفول شاید تنها شهر کوچکی باشد که مرکز استان نیست، ولی طی جنگ یک تیپ مستقل داشت و نیرو‌های کادر این تیپ را تأمین می‌کرد.

امیر میرقاسمی از رزمندگان گردان کمیل است که در خلال عملیات کربلای ۵ اتفاق نادری برایش رخ می‌دهد. او در حالی که مورد اصابت چند گلوله دشمن قرار می‌گیرد به طور معجزه‌آسایی نه تنها زنده می‌ماند که دچار مجروحیت سختی نیز نمی‌شود.

یک اتوبوس به آمارمان اضافه شد. غذا کم بود. سید بدون هیچ استرسی یک پارچه سبز پرچم سیدالشهدا (ع) را روی دیگ کشید و به بچه‌های خادم گفت، «بچه‌ها بیایید دور دیگ غذا جمع بشوید و هرکدام برای یک شهید نیت کنید.»

همرزم شهید حاج حسین بصیر گفت: در دیدار‌هایی که با خانواده شهدا داشت همیشه از اینکه چهار برادر هستند و سالم از جبهه برمی‌گردند ابراز شرمندگی می‌کرد.

هرکس هرچه می خواهد بگوید، من باور دارم که خدا "هنوز" ما را دوست دارد.

حاج حسن زواره محمدی در عملیات «الی بیت المقدس» از ناحیه پا مجروح شد و در بیمارستان نمازی شیراز پس از شنیدن خبر آزادی خرمشهر، از جایش برخاست و پس از سلام دادن بر امام حسین (ع)، به شهادت رسید.

یادداشت

فرهنگ و هنر

رونمایی مجازی پنج کتاب به‌مناسبت چهل سالگی دفاع مقدس
به‌مناسبت چهل سالگی دفاع مقدس و سه دهه فعالیت ...
cache/resized/3759cf2c4c4783f6ec0d8fadf42e563d.jpg
دو روز پیش به فاطمه سفارش داده بود برایش کفن ...
cache/resized/b2a88b335edd6ebc5fbf4d97328eca0a.jpg
«ناگفته‌های جنگ ۳۳ روزه» کتابی است که ویژگی‌های ...
cache/resized/7fa24157f525e88cdca625904b8e7a84.jpg
«حاج احمد» روایتی است داستان‌گونه از زندگی ...
cache/resized/9cd4b6fcb3eda5b6156ad143d56f678a.jpg
همزمان با چهاردهمین سالروز مواجهه موفق حزب‌الله ...
https://media.farsnews.ir/Uploaded/Files/Images/1399/04/08/13990408000684_Test_NewPhotoFree.jpg
چاپ چهارم کتاب «پدر معنوی حزب الله»؛ خاطرات و ...
cache/resized/10851a4746f04505527327419774dbb8.jpg
مدیرکل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ...
cache/resized/f86bd1baa0196623b2e2b9ac2045a807.jpg
«پرواز با پاراگلایدر» روایت زندگی شهید مدافع حرم ...
Template Settings

Color

For each color, the params below will give default values
Black Blue Brow Green Cyan

Body

Background Color
Text Color
Layout Style
Patterns for Boxed Version
Select menu
Google Font
Body Font-size
Body Font-family