برادرم بسیار محجوب و کم‌حرف بود. حتی زمانی که در جبهه بود، نمازشبش ترک نمی‌شد. معنویت خاصی در وجودش بود که همه را به خودش جذب می‌کرد. در عین حال بسیار متواضع بود. همرزمانش شیفته اخلاق و منش او شده بودند. رحیم احترام خاصی برای پدرومادرم قائل بود. حتی از دوران کودکی اطاعت‌پذیری زیادی از آن‌ها داشت. در امور خانه به آن‌ها کمک می‌کرد. به قولی عصای دستشان بود.

یک‌بار که محمدولی خیلی اصرار کرد به جبهه برود و با ممانعت مادرم مواجه شد، به مادرم گفت مادرجان! می‌بینی در ایام محرم چقدر برای امام حسین (ع) گریه می‌کنی و به آقا می‌گویی که کاش روز عاشورا بودم و کمکتان می‌کردم؟ خیلی از مردم گریه را می‌کنند، اما فقط اشک ریختن کافی نیست و تا عمل خیلی فاصله است. امروز هم روز امتحان است؛ اگر عاشق امام حسین (ع) هستی، نباید به بچه‌ات بگویی جبهه نرو؛ تو باید بند پوتین من را ببندی و خودت راهی جبهه کنی، نه اینکه مانع شوی.

عبدالله بیشتر وقت‌ها مأموریت بود و من فقط برایش دعا می‌کردم. اهالی محل به علت ترس از گروهک‌ها با ما زیاد ارتباط نداشتند و حقیقتش را بخواهید از ما دوری می‌کردند، اما با توکل به خداوند و ایمان به راهی که عبدالله انتخاب کرده بود، آن تنهایی‌ها را تحمل می‌کردم

پسرم می‌گفت ما همیشه آرزو داشتیم‌ای کاش زمان امام حسین (عط) بودیم و در رکاب‌شان شهید می‌شدیم. الان حضرت زینب (س) ناموس امام حسین (ع) در خطر است ما برای کشور سوریه نمی‌جنگیم به خاطر دفاع از حرم حضرت زینب (س) می‌جنگیم. پژمان یک‌بار تصادف کرد و ماشین از رویش رد شد، ولی از دنیا نرفت. یک همسایه داریم می‌گفت تا حالا دو، سه بار پژمان به خوابم آمده است، سؤال کردم این دختر کوچک با چهره سفید که همراهش هست کیست؟ گفت من تنها شغلم نگهبانی از حضرت رقیه (س) است.

با شروع عملیات، گردان ما به فرماندهی شهید اسودی به حرکت درآمد. در طول مسیر دشمن مرتب منور می‌زد و باعث می‌شد حرکت ما کند شود. برای مدتی گردان ما در منطقه زمین‌گیر شد. به طوری که یکی از نیرو‌ها به خواب رفته بود. پس از اینکه از خواب بیدار شد، فهمید هیچ نیرویی جلوی او قرار ندارد

«نرجس علی‌بابایی» همسر شهید ناوبان یکم الکترونیک «جعفر کوهی فایق» در گفت‌وگویی به شرح ویژگی‌ها و عادات اخلاقی همسرش پرداخت.

وقتی می‌خواست برود غسل شهادت کرد و به من وصیت کرد که مراقب بچه‌ها باش. بچه‌ها را طوری تربیت کن که درسخوان بشوند. با حجاب و پیرو رهبر باشند. شب قبل از شهادتش در اتاق مشغول خواندن نماز شب بود و من در حیاط نشسته بودم که دیدم یک نوری همه خانه را روشن کرد و رفت به سمت گلزار شهدا. به سمت اتاق دویدم. دیدم ایشان در حال نماز خواندن است.

شهید فرزانه برنامه رفتن به سوریه را داشت و شهادت حاج حسین همدانی ایشان را مصمم‌تر کرد. سابقه همکاری و رفاقت زیادی با سردار همدانی داشتند. شهادت حاج حسین سبب شد که شهید فرزانه مصمم‌تر از قبل پیگیر رفتن به سوریه بشوند

یک روز خواهرزاده‌ام به من گفت مسجد خیلی شلوغ است. مردم جمع شده‌اند. چادرم را سرم کردم و رفتم بیرون. تا رفتم بیرون دیدم احمد رئیسی (که بعد‌ها به شهادت رسید) و محسن و رضا داودآبادی آنجا هستند. احمد رئیسی گفت عزیز کجا می‌روی؟ گفتم چه شده دم مسجد؟ گفت هیچی! حاج‌آقا محقق می‌خواهند بیایند سخنرانی و مردم منتظرند. بعد گفت بچه‌ها تشنه هستند یک پارچ آب بیاور مادر. با احمد رئیسی آمدیم خانه. پشت سرم در را بست و رو به من کرد و گفت احمدعلی شهید شده است!

یک ساعت قبل پالیزبان که ۵۰ تانک عراقی را زده بود شهید شد و حالا خوشدل که ۴۵ تانک و بی‌ام‌پی دشمن را زده بود این‌طور مجروح بود و عبدالرحیمی هم که چند تانک و نفربر زرهی و یک اوراز فرماندهی بعثی‌ها را منهدم کرده بود، در شرف شهادت بود

وقتی خبری از فرهنگ نشد، پدرش برای پیگیری وضعیتش به جبهه رفت. بعد از کمی پرس و جو به پدرش گفتند فرهنگ در جزیره ماهی شهید شده، اما مفقودالاثر است. فرهنگ هشت سال مفقودالاثر بود. فرهنگ و فریدون همچون دو کبوتری بودند که با یک بال به سمت خدا پرواز کردند. ۲۴ دی ماه ۶۵ فرهنگ و ۶ اسفند ۶۵ فریدون به شهادت رسید

وصلت بنده با شهید از یک خواب شروع شد. آن خواب را همسرم قبل از آنکه به خواستگاری من بیاید دیده بود. آقای نبی برایم تعریف کرد: با آنکه با داداش‌هایت دوست بودم، ولی به فکر ازدواج با تو نبودم. یک شب در خواب دیدم به تنهایی به حرم امام رضا (ع) رفته‌ام و در کنار حرم آقا نشسته‌ام. آنجا سفره عقد پهن کرده‌اند و تو در کنار من نشسته‌ای. همان جا به من معرفی شدی. این بود که تلنگر ازدواج شهید با من از آن خواب زده شد.

یادداشت

فرهنگ و هنر

cache/resized/2939fd2f0a823c54e1dada688fbbd464.jpg
به گزارش خط هشت، کتاب «حوض خون»؛ روایت زنان ...
cache/resized/13dde8a9aa1b74506b328e8e5a5c0778.jpg
همزمان با سالگرد شهادت سپهبد شهید صیاد شیرازی دو ...
cache/resized/78c053db86df7dc74f7e41bd15ea49b8.jpg
بابک نوری هریس در بوکمال به شهادت رسید؛ در خط ...
cache/resized/9c0187af66a194c61234d028a54a2adb.jpg
کتاب «پسری با تی‌شرت کلاه‌دار»، از سوی انتشارات ...
cache/resized/38f65d0bf0dae1d6efed2a9a179bd4fb.jpg
رئیس حوزه هنری یزد از انتشار کتاب «به من نگو ...
cache/resized/07a1ba1ea3d45a669b37bea09ed09c13.jpg
کتاب «روز‌های دشوار مبارزه» خاطرات علی تمَسُّکی ...
cache/resized/be9bd609744dd041dc0ca70afc58b491.jpg
کتاب «حجره شماره دو» روایتی است از یک انقلابی ...
cache/resized/9d517be152a76808b6a6e7ff163085e6.jpg
کتاب «خون دلی که لعل شد» شامل خاطرات خودگفته مقام ...
Template Settings

Color

For each color, the params below will give default values
Black Blue Brow Green Cyan

Body

Background Color
Text Color
Layout Style
Patterns for Boxed Version
Select menu
Google Font
Body Font-size
Body Font-family