گفت و گو با جانباز بصیر دکتر علی رضا قلی پور، ارزیاب پخش و برنامه ساز گروه سیاسی رادیو ایران

رزمنده‌ای که با چشم بسته می‌جنگید!

شنبه, 03 اسفند 1398 19:46 اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

در واقع ایثارگر واقعی همسرم بود که مرا پذیرفت. این شخصیت یعنی طالب بودن و این کار هرکسی نیست. چهره همسر و فرزندانم را هنوز ندیده ام...

 به گزارش خط هشت - روایت زندگی جانبازِ بصیر علیرضا قلی پور، از اولین روز اعزام به جبهه تا اصابت گلوله مستقیم تانک که موجب مجروحیت وی از ناحیه هر دو چشم گردیده، بسیار خواندنی است. حکایت عشق او به خاک میهن همانند آب گوارایی است که چشیدن آن تشنگی بیشتری می آورد. حلاوت و صفای خاک جبهه چنان او را شیفته و عاشق خود ساخته که پس از اندکی بهبودی، دوباره و با اصرار فراوان به نیروهای اعزام کننده، به عنوان یک بی سیم چی بصیر در عملیات های مختلف بارها و بارها حضور می یابد و در این راه، هرچه جراحت هایش بیشتر می شود قدم هایش برای رفتن مشتاق تر و مصمم تر می شود.

 در حقیقت این پایان راه حضور او در جبهه نیست بلکه آغازی است که با توکل به خدا، تلاش و پشتکار و اراده خستگی ناپذیر، در جبهه دانش اندوزی نیز با آن شرایط سخت، تا مقطع دکترای علوم سیاسی پیش می رود و ازدواج موفقی دارد که حاصل آن دو فرزند صالح است.

او جانبازی را آغاز حرکتی می داند که توقف در آن جایز نیست. روایت حضور او در جبهه، تحصیل و بعد هم ازدواج و کار و فعالیت به عنوان ارزیاب پخش و برنامه ساز گروه سیاسی رادیو ایران بسیار شنیدنی است که اگر با گوش جان، دل به حرف هایش بسپاری، یقینا" اندوخته های فراوانی را برداشت خواهی کرد.

گفت و گوی مفصلمان را با این جانباز و برادر شهید که مردم سال هاست محتوای برنامه های سیاسی اش را از پشت تریبون رادیو ایران دنبال می کنند، می خوانید.

 

فاش نیوز: آقای دکتر! لطفاً خودتان را برای خوانندگان فاش نیوز معرفی بفرمایید و اینکه اولین اعزامتان از کجا صورت گرفت:

- بنده دکتر علیرضا قلی پور هستم. درسال 61  دانش آموز کلاس سوم راهنمایی و 16ساله بودم که برای اولین بار از پایگاه مالک اشتر محله خراسان به جبهه اعزام شدم. خانواده من یک خانواده مذهبی بودند که با پنج خواهر و دو برادر زندگی می کردیم. پدرم کانال ساز ساختمان و مادرم خانه دار بودند. من چهارمین فرزند خانواده هستم. پیش از من هم برادر بزرگترم علی قلی درجبهه بود. ایشان در عملیات حصر آبادان مجروح شده بود که بعد هم به شهادت رسیدند. زمانی که ایشان در جبهه بود من هم دلم می خواست بروم، اما اعزامم نمی کردند. 

چون هم سن کمی داشتم و هم هیکل ریز و کوچک و همه اینها باعث می شد که اعزامم نکنم. اما من فوتبالیست و زیمناستیک کار بودم و به راحتی روی زمین پشتک وارو می زدم بنابراین گفتم هرکاری که باشد من انجام می دهم و آنقدر اصرار کردم که اعزامم کردند.

 

فاش نیوز: خانواده با حضورشما با آن سن کم در جبهه مخالف نمی کردند؟

- خانواده و فامیل همه  این حرفها را می گفتند که سن شما کم است و درس خواندن برای شما واجب تر هست اما عشق و علاقه ای داشتم و اینکه با دیدن تصاویر شهدا در کوچه و محل احساس وظیفه کردم.

 

فاش نیوز: مجروحیتتان چگونه اتفاق افتاد؟

- اعزام اولم به خوزستان بود که در سال 62 در عملیات والفجر1 و در منطقه عملیاتی فکه با اصابت مستقیم گلوله تانک زمین خوردم و نابینا شدم و ترکش های زیادی بر بدنم نشست اما لیاقت شهادت را نداشتم. زمانی که مجروح شدم مرا به پشت جبهه انتقال دادند و بعد هم به خانواده ام اطلاع دادند. مادرم قبول نمی کرد و می گفت بچه من سالم بود چرا اینطوری شده است.

 

فاش نیوز: امکانات پزشکی موجود منطقه در حفظ سلامتی و بینایی تان می توانست موثر باشد؟

- خیر فرقی نمی کرد. چون بر اثر ترکش، عصب های بینایی ام قطع شده بود. حتی زمانی که برای معالجه به آلمان رفتم آنجا هم گفتند عصب بینایی کاملا قطع شده.

 

 فاش نیوز: واکنش خانواده از مجروحیت و جانبازی چطور بود؟

- نمی پذیرفتند و مدام نگران بودند.

فاش نیوز: تاکنون شده از راهی که انتخاب کرده بودید، پشیمان شده باشید؟

- احساس پشیمانی هرگز.

 

فاش نیوز: اعزام های بعدی تان به چه شکلی صورت گرفت؟

- پس از آن که بینایی ام را از دست دادم با  گذشت اندک زمانی ترمیم جراحات بدنی و طول درمان دوباره به پدر و مادر گفتم که می خواهم به جبهه برگردم. هردو گریه کردند و اجازه ندادند. با خواهش و تمنا مجدد راضی شان کردم. هرکس که می آمد می گفت تو با این شرایط می خواهی بروی جبهه چه کار کنی و کاری از دست تو برنمی آید؟ گفتم من با توکل به خدا می روم و به همه هم ثابت می شود. مسوولان بسیج و اعزا کنندگان هم نمی پذیرفتند زیرا به عقل هم جور در نمی آمد. کسی که جانباز نابیناست درجبهه چه کاری می تواند انجام بدهد؟ با پدرم که مخالف رفتنم بود رفتیم بلیط گرفتیم و با بچه های رزمنده که به خوزستان می رفتند سوار قطار شدم. پادگاه دوکوهه پیاده شدم و به پادگان شهید متوسلیان رفتم. در آنجا ازمن پرسیدند چه کاری می توانی انجام بدهی؟ گفتم می خواهم بی سیم چی باشم. مگر بی سیم چی یک < پی آر سی > روی کولش نمی اندازد و کد رمزها را هم حفظ نمی کند؟ من هم این کار را انحام می دهم همه کد رمزها را هم حفظ می کنم. پس کسی دیگر مخالفت نکند. خلاصه بچه های رزمنده همه کد ها را برایم می خواندند و من هم حفظ می کردم و به این صورت در عملیات ها شرکت می کردم.

 

فاش نیوز: از شهادت برادرتان چگونه مطلع شدید؟

- همرزم ایشان خبر شهادت برادر را برایمان آورد. شهادت برادرم برای مادرم بسیار سخت بود. هرچند که شهادت آرزوی همه ما بود اما من توفیق آن را نداشتم ولی برادرم این توفیق را پیدا کرد.

 

فاش نیوز: پس از شهادت برادر، خانواده از شما نخواستند که به جبهه نروید؟

- همینطور هست اما من حرف اول و آخرم رفتن بود.

 

فاش نیوز: شما امام(ره) را از نزدیک دیده بودید؟

- بله زمان انقلاب که ایشان به ایران تشریف آوردند درمیدان شهدا و درمدرسه رفاه سخنرانی داشتند بنده ایشان را از پشت پنجره دیده بودم.

 

فاش نیوز: مجروحیت های بعدی تان چگونه اتفاق افتاد؟

- در اسفند سال 63 و در عملیات بدر در منطقه شرق دجله بی سیم چی بودم و کمکی یک رزمنده سالم. من همراه او می رفتم که مانع کسی هم نباشم. با فرماندهان صحبت می کردم و کارم را به درستی انجام می دادم. درعملیات بدر عراق کل جزیره مجنون را بمباران کرد و نهایتا من زخمی شدم و بستری و بعد هم مجدد با همان روال قبل اعزام شدم. ابتدا کمک خدا و بعد هم رزمنده ها کمکم می کردند و همراه بودند تا اینکه درعملیات والفجر8 با گلوله کاتیوشا مجروح شدم. بعد هم درمان و به هرحال این دوران هم سپری شد و مجدد به جبهه برگشتم و این بار به شلمچه اعزام شدم. بارها ترکش به پهلو، زانوها، دهان و لب اصابت کرد که دندانهایم را خرد کرده و تکه ای از زبانم را برده و همه اینها از لطف خدا بود. هرکسی مرا می دید می گفت تو خودت نیازمند کمکی ولی من با توکل به خدا به نحواحسن کارم را انجام می دادم.

 

فاش نیوز: این اراده شما واقعا قابل ستایش هست. تاکنون چه تصمیمات بزرگ دیگری گرفتید و به سرانجام رساندید؟

- اولین تصمیم همان طور که عرض شد این بود که علاقه زیادی به جبهه داشتم و با چندین مجروحیت تصمیم گرفته بودم که ادامه بدهم. دوم اینکه تصمیم گرفتم ادامه تحصیل بدهم و آن را تا مقطع دکترای علوم سیاسی انجام دادم و تصمیم سوم هم ازدواجم بود.

 

فاش نیوز: ماجرای ادامه تحصیلتان چگونه بود؟

- من کلاس سوم راهنمایی بودم که رفته بودم جبهه بنابراین  تصمیم گرفتم درسم را ادامه بدهم. در پادگان دوکوهه در همان مجتمع رزمندگان شروع به درس خواندن کردم. همکلاسی ها برایم درس را می خواندند و من حفظ می کردم و شفاها امتحان می دادم و موفق شدم که دیپلم بگیرم و بعد هم درکنکورسراسری سال 68 در رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران پذیرفته شدم.

 

فاش نیوز: آقای دکتر برخورد همکلاسی هایتان با شما به عنوان یک جانباز بصیر چگونه بود؟

- چه  برای دانشجویان و چه اساتید، چه دختر و چه پسر بسیار تاثیر داشت و غالبا سوال می کردند شما برای چه درس می خوانید.  می گفتم من می خواهم درس بخوانم تا به همه اعم از خانواده و دیگران  ثابت کنم که توانمندم.

فاش نیوز: تحصیلات تکمیلی چگونه گذشت؟

- دوران کارشناسی را با تمامی مراحل تحقیقات و بررسی همانند همه دانشجویان به خوبی انجام می دادم و توانستم در رشته کارشناسی ارشد علوم سیاسی از دانشگاه امام حسین(ع) پذیرفته شوم. تمامی مراحل تحصیل را با روش شنوایی ادامه دادم و درمقطع دکترا نیز در دانشگاه علامه طباطبایی قبول شدم و بعدهم ازدواج کردم.

 

فاش نیوز: ماجرای انتخاب ازدواج تان چگونه اتفاق افتاد؟

- با شرایطی که من داشتم نمی توانستم از کسی خواستگاری کنم. بنابراین باید کسی می بود که طالب باشد و جنگ و جبهه را قبول داشته باشد و از طرفی باید درخواست و پیشنهاد می شد. زیرا هرکسی قبول نمی کرد با جانباز ازدواج کند. درسال 69 ازطریق یکی از دوستان ما که دربانک صادرات مشغول به کار بود دخترخانمی به بنده معرفی شد. اینکه کسی هست که تصمیم دارد با یک جانباز ازدواج کند. من گفتم ایشان مرا قبول نمی کند گفت ایشان دربسیج فعالیت می کند و همه این شرایط را هم پذیرفته است. اما خانواده اش مخالف این ازدواج بودند.

 

فاش نیوز: نخستین بار این گفتگو به چه صورت شکل گرفت؟

- منزل دوستمان که واسطه بود. من پرسیدم شما برای چه می خواهید با من ازدواج کنید؟ ایشان هم گفت: همینطور که شما برای رضای خدا رفتید من هم برای رضای خدا می خواهم ازدواج کنم.

 

فاش نیوز: خانواده ایشان چگونه بود؟

- یک خانواده معمولی و متوسط.

 

فاش نیوز: علت مخالفت خانواده چه بود؟

- آنها می گفتند چرا می خواهید با کسی که جایی را نمی بیند ازدواج کنید و اینکه شش ماه نشده برمی گردید. اما ایشان قبول کرد و عاشقانه راه خود را انتخاب کرد. ایشان هر روز کیف غذایم را آماده می کند این یعنی همراهی. که من می توانم به کارم ادامه بدهم. در واقع  ایثارگر واقعی همسرم بود که مرا پذیرفت. این شخصیت یعنی طالب بودن و این کار هر کسی نیست.

 

فاش نیوز: آیا بعدها نگاه خانواده ایشان نسبت به شما تغییر نکرد؟

- صددرصد. خوشبختانه ما توانستیم زندگی را به خوبی ادامه بدهیم چرا که من همانند یک فرد سالم کار و فعالیت می کنم و زندگی را با هم مدیریت می کنیم.

 

فاش نیوز: یعنی شما تاکنون چهره همسرتان را ندیده اید؟

- چهره همسر و فرزندانم را هنوز ندیده ام. تجسم هست اما این تجسم که واقعی نیست. من برای این که دل خودم را آرام کنم آن را برای خودم ساخته ام. عیبی هم ندارد. بازهم خدا را شکر می کنم.

 

فاش نیوز: توصیه شما به جوانان امروز چیست؟

- متاسفانه زندگی های امروز خیلی پفکی شده. به نظر من اعتقادات قلبی محکم راه بسیاری از طلاق ها را می بیندد. شاید همسر بنده هم اگر اعتقادات محکمی نداشت، این زندگی بیشتر از شش ماه دوام نمی آورد.

 

فاش نیوز: چه عواملی باعث استحکام  روابط خانواده تان شده است؟

- دوستی، رفاقت، صمیمت، همدردی داشتن و همراهی هردو طرف و تمامی اعضای خانواده.

 

فاش نیوز: مهریه همسرتان چه میزان است؟

14سکه بهار آزادی.

 

فاش نیوز: آیا مهریه ایشان را پرداخت کردید؟

- ایشان به من گفت اگر قصد دارید مهریه مرا بدهید، برای من یک خانه بخرید.  زمانی که برای ایشان خانه ای خریدم آن را هم به دخترمان هدیه کرد و ایشان با همسرشان در آن زندگی می کنند.

 

فاش نیوز: نقش همسر یک جانباز در زندگی به چه میزان است؟

- بسیار زیاد. و این به زبان نیست بلکه عملی است. زیرا او هم دختری است که احساسات وعواطف دارد بنابراین باید تمام شرایط برای او فراهم شود.

فاش نیوز: فرزندانتان را هم برای ما معرفی می فرمایید؟

- اولین فرزندم آقا محمدمهدی متولد 1371 و دخترم زینب خانم1375 که هردو تحصیلات کارشناسی دارند.

 

فاش نیوز: برخورد داماد خانواده با شما چگونه است؟

- ایشان خواهرزاده همسرم هستند یعنی از ابتدا شرایط بنده را دیده اند. پایه این رفتارها همه به همسرم برمی گردد. زمانی که همسرم این شرایط را پذیرفته فرزندانم هم آن را پذیرا شده اند و هیچ اعتراضی نداشتند. حتی من فرصت اعتراض را هم به ایشان داده ام اما آنها چیزی نگفته اند زیرا من یک جانباز فعال هستم. من اجازه نمی دهم آنها مرا یک جانباز "فشل" و بی تحرک ببینند. آن ها تمام فعالیت های مرا اعم از درس خواندن، کار و حتی تفریح دیده اند.

 

فاش نیوز: ارتباطتان با دیگر جانبازان چگونه است؟

- یک ارتباط معمولی و به اندازه است.

 

فاش نیوز: روی سخن شما با جانباران چیست؟

- به نظر من جانبازی آغاز حرکت است. توقف نیست ما باید در جامعه حرکت کنیم و دیده شویم. همه باید توانایی ما را ببینند. در یک کلام باید بگویم توقف نکنند.

 

فاش نیوز: برخورد همسر و فرزندانتان بطور روزمره چگونه است؟

- خیلی خوب. من از روند برنامه های خانه کاملا مطلع می شوم.

 

فاش نیوز: به اتفاق خانواده به سفر هم می روید؟

- بله فقط مشهد.

فاش نیوز: خانواده انتظار ندارند که به تفرج گاه ها و مکان های دیدنی دیگری هم بروید؟

- آنها شرایط مرا می دانند و می بینند که توانایی بیشتر از آن را ندارم.

 

فاش نیوز: برخورد مردم با شما به عنوان یک جانباز میهن چگونه است؟

- خیلی خوب.

 

فاش نیوز: این برخورد خوب ناشی از چیست؟

- یکی دلسوزی و یکی هم اعتقادات آنها. بنده از ساعت 7 صبح تا 4 بعدازظهر اینجا هستم. همین که حرکت می کنم و به سمت در می روم یکی می گوید مواظب باشید به درنخورید. و یا از اینطرف حرکت کنید. خب این دلسوزی است، ترحم نیست. من باید با مردم حرکت کنم، مرادوه داشته باشم .

 

فاش نیوز: اهل ورزش هم هستید؟

- گاها حرکت هایی می زنم اما یک دوچرخه ایستا در منزل دارم که با آن دوچرخه می زنم.

 

فاش نیوز: عمده جراحی هایی که روی چشمانتان صورت گرفته ایران بوده است؟

- خیرآلمان هم بوده. درسال 64 که به کشور آلمان رفتم در بیمارستانی در مونیخ بستری شدم. درآنجا هم عمل هایی انجام شد و گفتند عصب بینایی کاملا قطع شده است. پس از بازگشت، پدر و مادرم با سختی هایی که برایم وجود داشت از من نگهداری کردند و حمایتم کردند تا اینکه به این نقطه رسیدم.

 

فاش نیوز: برخورد پرسنل و پزشکان آلمانی با شما چگونه بود؟

- خیلی خوب.

 

فاش نیوز: می رسیم به فعالیت های کاری حضرتعالی در رسانه ی رادیو؛ از برنامه هایی که تولیدشده و یا در دست تولید دارید بفرمائید چه هست؟

 - همه برنامه های ما در رادیو ایران سیاسی است و تمام برنامه های سیاسی را ما انجام می دهیم.

 

فاش نیوز: شما بخش خبری هم دارید؟

- خیر، کار من نیست.

 

فاش نیوز: به این کار عشق دارید؟

- بله، بنده با عشق این کار را انجام می دهم.

فاش نیوز: حال و هوای این روزها را که مشاهده می فرمایید چقدر با دهه ۶۰ فرق کرده است؟ 

- ما واقعیت را قبول داریم، ولی کم کاری را هم قبول داریم. شما ببینید شهادت شهید سلیمانی چه واکنشی در جان ها ایجاد کرد. همه مردم از کوچک و بزرگ بدون هیچ زور و اجباری آمدند و ایشان را تشییع کردند. پس مردم ما اعتقاد دارند و پای کارشان هستند و بر اعتقاد خود محکم می ایستند و پایداری و پافشاری می کنند.

 

فاش نیوز: اینجا بحث اثرگذاری مسئولین است.

- همه ما باید در راهمان پایبند باشیم و اعتقادات ما محکم باشد. آقای سلیمانی رفتند و شهید شدند. می توانستند نروند و این اتفاق نیفتد. ایشان به عراق عزیمت کردند و همان جا شهید شدند. ما هم تا پای شهادت جلو می رویم. هر جا که رهبر بفرمایند. ما مطیع رهبر هستیم و هر چه رهبر بگوید ما پایداریم و محکم ایستاده ایم.

 

فاش نیوز: رسانه شما چه راهکاری برای عبور از مشکلات ارائه می دهید؟

-راهکارهای عبور از مشکلاتی که نام بردید، به حرف نیست بلکه مسئولین باید عملا کارها را درست کنند. مردم این همه جان فشانی و فداکاری می کنند مسوولین هم باید خدمت می کند. بعنی باید برای مردم کار کنیم. آستین بالا بزنیم و هرطوری که می توانیم مشکلات مردم را برطرف کنیم. این مشکلات چه اقتصادی و یا فرهنگی باید برطرف شود. 

 

فاش نیوز: در حال حاضر شما چقدر در گروه سیاسی رادیو ایران به مردم آنتن می دهید؟

- ما آن ها را آگاه می کنیم و آگاهی می دهیم که چه اتفاقی افتاده است. راه ارتباطی گروه سیاسی رادیو ایران از طریق تلفن است. مردم  اگر برنامه  (جهان سیاست) را گوش کنند، آخر برنامه شماره تلفن را اعلام می کنیم.

 

فاش نیوز: اگر درپایان این گفت و گو  فکر می کنید بخشی مغفول مانده است بیان بفرمائید؟  با توجه به اینکه مردم همیشه شما را در تحریریه  رادیو متصور شده اند، اینجا گویی یک برنامه زنده رادیویی است و درحال حاضر شما می توانید برای مردم، مسئولین شهدا، جانبازان، خانواده ایثارگران صحبت کنید.  

- حرف آخر اینکه من می خواهم در مورد خانواده ایثارگران بگویم و اینکه این بندگان خدا فداکاری خودشان را انجام دادند الان باید ببینیم مسئولین در قبال این فداکاری چه کاری انجام می دهند. همه باید درجهت رفع مشکلات خانواده ایثارگران حرکت کنند و کسی توقف نکند. البته کارهایی صورت گرفته اما کامل نیست. رفع این مشکلات هم به حرف و زبان عملی نمی شود. ایثارگران وظیفه خود را به خوبی انجام داده اند. فردی که به جبهه رفته و حالا جانبار قطع نخاع  و یا نابینا شده مسوولان نباید از کنار مشکلات آنها بی تفاوت عبور کنند. ایثارگران و جانبازان هم نباید منتظر حرکت مسوولین باشند باید خودشان حرکت کنند و مطالباتشان را مطرح کنند. رهبر ما برای مردم روشنگری می کند و با مردم شفاف صحبت می کند اما مسوولان کوتاهی می کنند.

فاش نیوز: بسیار سپاسگزاریم که این طور دقیق و با صبر و حوصله جوابگوی سوالات ما بودید. توفیقات بیش از پیش را از خداوند متعال برایتان خواستاریم.

 

گفتگو از:

صنوبر محمدی

تورج اردشیری نیا

 

 

منبع: 

 

فاش نیوز

خواندن 47 دفعه
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

یادداشت

فرهنگ و هنر

cache/resized/35ab898db4f964e3f757477bbacd1599.jpg
کتاب «تو شهید نمی‌شوی» روایت‌هایی از حیات جاودانه ...
cache/resized/407afffcee410f0be18be3f25e34d78b.jpg
«من در اینجا یک کار جهادی می‌کنم؛ اما در جبهه ...
https://media.farsnews.ir/Uploaded/Files/Images/1398/12/19/13981219000274_Test_NewPhotoFree.jpg
کتاب «همیشه فرمانده» روایتی از زندگی و زمانه ...
cache/resized/5fae4bddf6f1a45926019597da7bbae4.jpg
کمی جلوتر حال و هوایش کاملاً عوض شد. گفت: «عزیز ...
cache/resized/eeae986bb783a4cb35be793c6a229070.jpg
روزشمار جنگ ۱۷ بهمن ۱۳۶۱... ساعت ۲۱:۳۰ در حالی که ...
cache/resized/a5a8b7a8fe255b3e616304a25d611c6c.jpg
در حکمت این مرد، در اخلاق این مرد، در دین این ...
cache/resized/d562e0f6779dd6bded1278417e797ec8.jpg
کتاب «آقای کاف میم» دربردارنده خاطرات شفاهی «حسن ...
cache/resized/439848e401ca9d35e338fd419cfcaf7a.jpg
«شما که می‌دونید من برای چی می‌رم سوریه، خودم هم ...
Template Settings

Color

For each color, the params below will give default values
Black Blue Brow Green Cyan

Body

Background Color
Text Color
Layout Style
Patterns for Boxed Version
Select menu
Google Font
Body Font-size
Body Font-family