مادر شهید «جمال‌الدین شرق آزادی» مطرح کرد؛

ماجرای لباس قرمزی که مادر شهید در تشییع فرزندش پوشید

دوشنبه, 15 مهر 1398 13:01 اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

مادر شهید شرق آزادی پس از بازگشت پیکر فرزند شهیدش بعد از سالها فراق، در سخنانی به بیان خاطراتی از این فرزند خود پرداخت.

به گزارش خط هشت، شهید «سید جمال‌الدین شرق آزادی» را بیشتر به نام حسین می‌شناختند تا جمال. 29 فروردین سال 1344 در تهران به دنیا آمد و در نوجوانی راهی جبهه‌های نبرد شد. او به عنوان نیروی تخریبچی از لشکر 10 سیدالشهدا (ع) بارها به جبهه رفت تا اینکه دوازدهم اسفند سال 62 در جزیره مجنون به شهادت رسید اما پیکرش در منطقه ماند تا اینکه پس از 15 سال در نتیجه تفحص نیروهای کمیته جست‌وجوی مفقودین شناسایی شد و در ایام فاطمیه (س) به خانه بازگشت و پیکرش را در قطعه 24 بهشت زهرا (س) به خاک سپردند.

شهید شرق آزادی بارها از سوی منافقین مورد سوءقصد قرار گرفت، اولین بار روی موتور بود که منافقین به رویش اسلحه کشیدند، دومین بار قصد داشتند با سیم او را خفه کنند که دوستانش سر رسیدند و منافقین فرار کردند و سومین بار بعد از آخرین مجروحیتش که در مسیر برگشت از بیمارستان به خانه بود، توسط منافقین مورد سوءقصد قرار گرفت ولی جان سالم به در برد.

مادر شهید جمال الدین شرق آزادی اظهار داشت: جمال 11 ساله بود که انقلاب شد. چهار بار زخمی و سه بار هم مورد سوءقصد از سوی منافقین قرار گرفت. با همان بدن زخمی در سال 61 به همراه حاج احمد متوسلیان به لبنان رفت. سال 62 بار دیگر مجروح شد. 17 بار عمل کرد و با جراحت و در حالی که دو عصا به دست داشت دوباره به منطقه رفت.

این مادر شهید در ادامه گفت: من و جمال فاصله زیادی با هم نداشتیم. مثل دو دوست با هم بودیم. جنگ چنان شروع شد که اصلا فرصتی پیش نیامد به او بگویم به جبهه نرو. خود من شانه به شانه فرزندم فعالیت کردم و در پشتیبانی جبهه مشغول فعالیت بودم.

وی ادامه داد: بارها از سوی ضد انقلاب هم خودم و هم فرزندم تهدید شدیم با این وجود سه کامیون 10 تنی از اقلام را به جبهه فرستادم.

این مادر شهید افزود: پسرم هر بار که به جبهه می‌رفت زیر گلویش را می‌بوسیدم. با اینکه به من می‌گفتند سن کمی دارد و نگذار برود اما من او را امانتی دست خودم می‌دیدم. وصیت کرده بود اگر شهید شد در روز تشییعش لباس مشکی نپوشم. من هم به وصیتش عمل کردم، در تشییع لباس قرمز پوشیدم و جلوی دسته تشییع‌کنندگان حرکت کردم، گفته بود اشک نریز و من هم اشکی نریختم.

وی در ادامه گفت: شهدای ما راه خود را انتخاب کردند ما هم به گفتارشان عمل کردیم آنچه وصیت کردند عمل کردیم امیدوارم خداهم از ما راضی باشد.

 

 

منبع: دفاع‌پرس

خواندن 169 دفعه
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

یادداشت

فرهنگ و هنر

cache/resized/8e8cdc9f80da58935611fb1880cd6e55.jpg
کتاب «روایت رهبری» سه رویداد تعیین حضرت امام ...
cache/resized/b1e31145278b772dc07bd3d1efae93cc.jpg
«بابا‌نظر» از کتاب‌های موفق ادبیات دفاع‌مقدس است ...
cache/resized/7ac5223673e81ba9d5d466162e602558.jpg
رمان نوجوان «اذان بی‌موقع» پنجمین کتاب داستانی ...
cache/resized/80b07fcd462383f2bb92aa763d71cb43.jpg
مستند داستانی و تاریخی «چریک» شامل خاطرات جانباز ...
cache/resized/ca714e3c3e841a6fb9afd7698d43fe60.jpg
در بخشی از کتاب «من و عباس بابایی» خاطره جالبی از ...
cache/resized/24c95ab97a59bc0b94e70784e0befbc7.jpg
کتاب «رفیق خوشبخت ما» شامل خاطرات سردار سپهبد ...
cache/resized/875a38e73b1e495b3b7ac152c3af1ec1.jpg
آنچه خواندید،‌ بخشی از کتاب مهاجر عشق،‌ ...
cache/resized/2f45f382b051e15b91222313fa2a61ce.jpg
«دست و دل‌باز بود و حبّ دنیا نداشت. تا جایی که ...
Template Settings

Color

For each color, the params below will give default values
Black Blue Brow Green Cyan

Body

Background Color
Text Color
Layout Style
Patterns for Boxed Version
Select menu
Google Font
Body Font-size
Body Font-family